ریحانه ​/ قسمت دوم
​ عشق می میراند و زندگی می بخشد
جمعه 25 بهمن 1398 - 16:23:24
صبح ملت نیوز

 

ریحانه / قسمت دوم

 

عاشقی

 

زنگ را می فشارم، نفر بعدی....

نفر بعدی، وارد می شود. به همراهش خانمی میانسال وجوانی خوش قد وبالا نیز وارد می شوند......

خانم جوان زیبا وسرحالی است ، به نظر نمی رسد بیمار باشد.

 سلام می کند وروی صندلی می نشیند، لبخند می زند . دربرق نگاهش سرخوشی وسرحالی وشوق زندگی را می بینم.....

نامه ای بسویم دراز می کند..... درحال خواندن نامه هستم که احساس می کنم کسی دستم را نوازش می کند سر برمی دارم ، دختر جوان دستم را گرفته ولب هایش را برای بوسه زدن.....

دستم را کنار می کشم از ترس یا شرم نمی دانم!!! به همراهانش نگاه می کنم مرد جوان دست کمی از او ندارد و مادر، همان خانم میانسال لپم را بادستش می گیرد وبا بوسه ای بردستش ادای مهر می کند.... بر ترسم غلبه می کنم و به خواندن نامه ادامه می دهم......

 ریحانهِ .... خاتمه درمان سل، خلط پایان درمان منفی، جهت کسب تکلیف معرفی می شود......

 

ریحانه!!!  ریحانه!!! اوه خدای من این ریحانه است.... الهی شکر... خدای مهربان ای قادر متعال وای حیات آفرین حیات بخش... قربان صفا وکرمت... قربان حکمت ورحمتت....

آن ریحانه ضعیف رو به موت با گونه های فرورفته وسرفه های خون آلود کجا واین دختر زیبا رویِ وجیه المنظر، جمیل رخسار وآسمانی کجا؟

روبه او می کنم ، می پرسم ریحانه کجا بودی؟ بیش از یکسال است ندیده مت ، مگر قرارنبود هر پانزده روز برای نظارت بر روند بیماری مراجعه کنی؟

سرش را پائین می اندازد واشک درچشمانش حلقه میزند..... راستی پدرت کو؟  قاسم چرا نیامده است؟  هق هق کنان می گوید:

دک  دکت دکتر  جا جانننن  اووو او مرد....  دلیل نیامدنم همان بود کسی نبود بی سروصدا مرا بیاورد..... از بیماری سل مرد...

نی بر بود، صبح زود برای رفتن سرکار مزارع نیشکر خانه را ترک می کرد از بس گرفتار معیشت ما بود به خودش نمی رسید....از ترس اخراج به محل کارش اطلاع نداده بود....دکتر مرکز گفت  به علت شکست در درمان سل مُرد.....

 

تلخ وشیرین زندگی..... بیمار بدحال ورنجور جان سالم بدر می برد.... همراه بیمار، پدر، که از بیماری خود نیز مطلع نیست مقهور عفریت مرگ می شود....

 یکی را عشق نجات می دهد عشق پدر به فرزند،ریحانه!!!..... ودیگری را عشق می میراند عشق حیات دیگران...

پدر درهردوحال عاشق است.... عاشق حیات فرزند، برای نجات او از جان مایه می گذارد..... عاشق خانواده وگذران زندگی همسر وفرزندان، برای تهیه مخارج وقوت زندگیشان از همه چیز می گذرد حتی سلامتی خود..... بر خوردن داروی فرزند وپیگیری درمانش اهتمام دارد ولی از خوردن وپیگیری درمان خود غافل.....

عجب پیچیده است این رمز وراز عاشقی.... عجب سخت است درک این پیچیدگی....

 

نامه را می نویسم.... مرکز بهداشت روستائی چم علیا..... بااحترام وتشکر از زحمات بی شائبه پرسنل خدوم آن مرکز بالاخص واحد مبارزه با بیماریها بدین وسیله خاتمه درمان خانم ریحانه ..... اعلام می گردد.........

امضا  س.م.علوی

نامه را به مردجوان همسر ریحانه می دهم .....به ریحانه می گویم به پدرت، قاسم آقا، سلام برسان وبگو آنقدر نگران دخترت بودی بیا وبه بین ازدواج کرده وچه جوان برومندی شریک زندگیش شده.... به قاسم بگو تا آرام گیرد.....

 ریحانه می گوید :  اما دکتر جان گفتم که بابا مرده است....

می گویم : میدانم.... ...... اما   سلام فقط برای زنده ها  نیست....

 

دکتر سید محمد علوی /   دزفول

 


http://dezfoolnews.ir/fa/News/25415/​-عشق-می-میراند-و-زندگی-می-بخشد
بستن   چاپ